![]() |
![]() |
|
|
« زندگی » با شدتی وحشیانه و جنون آمیز ،
آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد ،
آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح ،
بی درنگ ، آسمان از روی زمین برم دارد .
یا لا اقل همچون قارون ، زمین دهان بگشاید
و مرا در خود فرو بلعد ،
اما ... نه ، من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را .
من یک « متوسط » بی چاره بودم و ناچار ،
محکوم که پس از آن نیز « باشم و زندگی کنم » .
نه ، باشم و زنده بمانم .
و در این « وادی حیرت » پر هول و بیهودگی سرشار ، گم باشم .
و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش
خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد ،
در برزخ شوم این « پیدای زشت »
و آن « ناپیدای زیبا » خرد گردم .
که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست .
در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که ...
« زندگی » نام دارد ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/31ساعت 16:43 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/31ساعت 16:32 توسط نیاز |
|
|
عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگي ست، بيا عاشق شو *********** آسمان زير پروبال نگاهت آبي ست شوق پرواز تو رنگي ست، بيا عاشق شو *********** ناگهان حادثه ي عشق، خطر كن، بشتاب خوب من، اين چه درنگي ست، بيا عاشق شو *********** با دل موش، محال است كه عاشق گردي عشق، تصميم پلنگي ست، بيا عاشق شو *********** تيز هوشان جهان، برسر كار عشقند عشق، رندي است، زرنگي ست،بيا عاشق شو *********** كاش در محضر دل بودي و ميديدي تو بر سر عشق، چه جنگي ست! بيا عاشق شو
« مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز» صورت آينه زنگي ست، بيا عاشق شو *********** مي رسي با قدم عشق به منزل، آري... عشق، رهوار خدنگي ست، بيا عاشق شو *********** باز گفتي تو كه فردا!!! به خدا فردا نيست زندگي، فرصت تنگي ست، بيا عاشق شو *********** كار خير است، تأمل به خدا جايز نيست! عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/29ساعت 16:26 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/29ساعت 16:20 توسط نیاز |
|
|
بدون اين کد سيستم سرويس دهی شرکتی که از آن اينترنت خريده ايد به صورتReal step حرکت می کند و يعنی در پشت تگی که در دفتر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/05/26ساعت 10:17 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/24ساعت 10:44 توسط نیاز |
|
|
بـس شنیدم قصه دلواپسی
قصه عشـق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایتهابسی دل دریغا ! سینه ای از سنگ داشت گویـی از با من نشستن ننگ داشت در دل شب چشم بر در دوختن باز آتـش در دلـم افـروختن خون دل هر لحظه خوردن باک نیست دل که رفت از سـر سپردن باک نیست پیش رویم خنده، پشتم پوزخند دوستان گفتند و دل نشـنید پند من حقـیقت نیستم، افـسانه ام فاش می گویم که من دیوانه ام گفتمش:شیرین زبانی، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـی،گفت:نه می گشـاید چشم، من من نیستم یکـنفر با مـن بگوید چیسـتم؟ دل سپردم، سر به زیر انداختم وای برمـن، ساده بودم باختم شاهد من چشم بیمار من است نه، فقط در فکر آزار من است بغض تلخی در گلویـم کرد و رفت عاقـبت بـی آبرویم کرد و رفت خوش به حالش کاین قدر آزاد بود چشـمهـایش مسـت مادرزاد بود حميدرضا رجايی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/24ساعت 10:30 توسط نیاز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/23ساعت 9:18 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/22ساعت 15:49 توسط نیاز |
|
|
نگو نه نگاه تو نامهربون بود نازنین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/22ساعت 11:48 توسط نیاز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فقط و فقط بخاطر یه نفر و دوستان گلم
|
| پیوندها |
|
آموزش كامپيوتر و موبايل وبلاگ دوستم محمد گروه نرم افزاري نيازي سافت وبلاگ دوستم سهراب (( شهر زيباي من انار )) دوستم علي آقا فانوس شكسته - دوستم حسن آقا عاشيانه عشق |
|
RSS
|