تبليغاتX
من مرد تنهای شبم

سپاس خدای آفرينندهء چشمانت را، که می داند چقدر به نوشداروی نوازش نگاهت محتاجم ...
پروردگاری که می داند گاهی صبوری چقدر سخت می شود....
ای کاش، زودتر از اینکه طاقت از کف بدهم،  به دادم برسد !
 

 

شاید بشه گفت جدایی, حسرت دل آدمهاست

درد عشق, غم غربته, این چیزیه که دل آدمهارو می سوزونه 

بر خلاف همه که می گن عشق:

دوست داشتن,رسیدن,وصل شدن و... است

من می گم عشق:

نفرت,دورشدن,بریدنه

حتماً می گی چرا؟

نفرت چون بعداینکه عشق رو می فهمی از خودت متنفر می شی

که چرا دیر فهمیدی

نرسیدن به خاطر اینکه عشق یه راهیه که هرچی می ری نمی رسی

یعنی پایانی نداره و بی نهایته

بریدن واسه اینکه اگه کسی بخواد عشق رو بفهمه باید از خودش ببره

ولی بدون عشق نفس کشیدن هم دشواره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 16:40  توسط نیاز | 

تو مهربان بودى

-  آغاز ماجرا،

اما

چه سخت تشنه جام محبتت بودم...

سخن تمام نشد،

ختم ماجرا پيدا

اميد با تو نشستن

تلاش بى ثمرى بود

چه، كوشش شب و روزم

بسان شخم زدن روى سينه دريا

و استغاثه به درگاهت

گره به باد زدن،

و همچو كوفتن آب بود در هاون

***
مرا رها كردى؟

مرا به مسلخ سلاخان

چرا رها كردى؟

مرا كه رام تو بودم

اسير دام تو بودم

***
گذشتم از تو و آن پرفريب شهر بزرگ

كنون كنار كويرم،

كوير بى باران

و مهربانى اين مهربان ترين ياران

و كاشكى تو از اين صالحان صلح و صبورى

-  از اين مردمان كرمانى-

به قدر يك ارزن

وفا و خوبى را

به وام بستانى

كه مثل مهر درخشان شهر بخشنده

و همچو مردم اين ملك

مهربان باشى

***
تو اى بلاى دل من

-  بلند بالايم

-  تو اى برازنده

تو اى بلندتر از سروها و افراها

تو بر تمام بلندان باغ بالنده

بر اين اسير به غربت گذر توانى كرد؟

بر اين كويرنشين

بر اين زمهر تو محروم

نظر توانى كرد؟
+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 11:9  توسط نیاز | 
مرا ميخواستي تا شاعري را
ببيني روز و شب ديوانه ي خويش
مرا ميخواستي ، تا در همه شهر
زهركس بشنوي افسانه ي خويش

مرا ميخواستي ، تا از دل من
برانگيزي نواي بينوائي
به افسون ها ، دهي هر دم فريبم
به دل سختي كني برمن خدائي

مرا مي خواستي ، تا در غزلها
ترا زيباتر از مهتاب گويم
تنت را درميان چشمه ي نور
شبانگاهان مهتابي بشويم

مرا ميخواستي تا پيش مردم
ترا الهام بخش خويش خوانم
به بال نغمه هاي آسماني
به بام آسمانهايت نشانم

مرا ميخواستي تا از سرناز
ببيني پيش پايت زاريم را
بخواني هر زمان در دفتر من
غم شب تا سحر بيداريم را

مرا ميخواستي اما چه حاصل
برايت هرچه كردم بازكم بود
مرا روزي رها كردي
در اين شهر كه اين يك قطره دل ، درياي غم بود

ترا ميخواستم تا در جواني
نميرم از غم بي همزباني
غم بي همزباني سوخت جانم
چه ميخواهم دگر زين زندگاني ؟

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 10:51  توسط نیاز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
فقط و فقط بخاطر یه نفر و دوستان گلم

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
پیوندها
آموزش كامپيوتر و موبايل وبلاگ دوستم محمد
گروه نرم افزاري نيازي سافت وبلاگ دوستم سهراب
(( شهر زيباي من انار )) دوستم علي آقا
فانوس شكسته - دوستم حسن آقا
عاشيانه عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان