![]() |
![]() |
|
|
خواب ديدم از تو دور شدم.واي كه عجب خواب بدي گفتم بيا با هم بريم. گفتي كه راه و بلدي هرچي صدات كردم نرو. اما به جايي نرسيد يكي يه جا فرياد ميزد. ديوونه از قفس پريد صبح كه رسيد بيدار شدم. ديدم يه نامه روي در نوشته بودي كه سلام. مدتي و ميرم سفر بغضي نشست توي گلوم. خوابم يا اين حقيقته بازم صدات كردم ولي. ديدم سكوت جوابته گفتم كه شايد اين سفر. تموم ميشه همين روزا دوباره باز ميبينمش. چه خوش خيال بودم خدا ساعت و لحظه هام گذشت. چشمام به كوچه خيره بود من منتظر بودم بياد. خيلي دلم تنگ شده بود روزا مثل ديوونه ها. پرسه زنون تو كوچه ها شبا يه گوشه از اتاق. گريه و آه بي صدا مثل همون خواب سياه. رفت و من و تنها گذاشت گفتن اين قصه تلخ. ارزش خوندن و كه داشت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 21:39 توسط نیاز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فقط و فقط بخاطر یه نفر و دوستان گلم
|
| پیوندها |
|
آموزش كامپيوتر و موبايل وبلاگ دوستم محمد گروه نرم افزاري نيازي سافت وبلاگ دوستم سهراب (( شهر زيباي من انار )) دوستم علي آقا فانوس شكسته - دوستم حسن آقا عاشيانه عشق |
|
RSS
|